|
|
|
|
|
توجه توجه توجه مطالب این وبلاگ به وبلاگ جدید به آدرس: با عنوان فارسی«شطحیّات» منتقل گردیده است. برای دسترسی آسان می توانید با کلیک بر روی عنوان آدرس مذکور درهمین صفحه، به وبلاگ فوق وارد شوید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (21) علي رنجبرحقيقي با توجه به استقبال خوانندگان عزیز از ستون شطحیات و پی گیری شماره های قبلی، مطالب مندرج این ستون، پس از ویرایش و بازسازی مختصر، به وبلاگ اختصاصی نویسنده، منتقل گردید. علاقمندان می توانند جهت دسترسی به مطالب ستون شطحیات به وبلاگ نویسنده به آدرس زیر مراجعه نمایند: Email: Ali_khoy43@yahoo www.Eetedal2007.Blogfa.com :وبلاگ اختصاصی
197- رهبر فقيد و بزرگوارانقلاب(ره) در اواخر عمر مبارک خود از دوگونه «اسلام ناب محمدی» و «اسلام آمریکایی» نام بردند و خطرات اسلام آمریکایی و منادیان ظاهرالصلاح و خوش ظاهر آن را یادآور شدند. در نزد طرفداران اسلام آمریکایی، منافع فردی و مصالح جناحی بر مصلحت دین و امت و نظام رجحان داده می شود. حضرت امام خمینی (ره) حامیان و مروجان اسلام آمریکایی را به چهار گروه تقسیم کردند: 1-سرمایه داران 2- راحت طلبان 3- متحجران 4-مقدس مآبان امام خميني(ره) با آن بينش عميق دشمن شناسي خود، بیشترین موضگیریها را در قبال متحجران و مقدس نمایان داشتند. 198-متحجران و مقدس مآبان، به دلیل برخورداری از ظواهر دینی و خشک مقدسی و تظاهر به قرآن خوانی و حدیث گویی و مداحی بزرگان دین و معصومین (ع)، به راحتی، می توانند از ابزار تهمت و افترا بر علیه مخالفان افکار گندیده و پوسیده خود بهره بگیرند و دیگران را به «ضد دین» و «مخالف ولایت» متهم سازند. مصداق بارز جريان تحجرالفكري و مقدس مآبي، حجتیه های دیروزند که با ظاهرفریبی دینی و نفاق سیاسی، با اغوای عوام و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و مایه گذاشتن از قرآن و تعالیم شفابخش آن، امروز علمدار میدان شدند و فرزندان انقلاب و امام را با برچسبهای ضد دین و مخالف ولایت فقیه از میدان بدر می کنند تا بتوانند سفره تحجر و ریا را بهتر بگسترانند و بازار خشک مقدسی و تقوا فروشی را رونق بیشتری ببخشند که نان و نوای آنها به برپایی چنین بازار ریا و تظاهر دینی بستگی دارد. خرقه درویش همچون تاج پادشاهی است تاجدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست تا اسیر رنگ و بویی، بوی دلبر نشنوی هر که این اغلال درجانش بود آماده نیست(دیوان امام) 199-امام خمینی(ره) می فرماید: «دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب را با چراغانی نیمه شعبان به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند». آری آنانی که تا دیروز به طور آشکار در زیر پرچم انجمن حجتیه، به تدریس قرآن و حدیث گويي و مدیحه سرایی اهل بیت مشغول بودند، بعدها که نتوانستند به صورت آشکار، طبق همان روال گذشته، به پیش بروند، با رنگ عوض کردن و به جلد انقلابيون درآمدن و بوق و کرنای قرآن خواني وحدیث گویی و مدیحه سرایی خود را شدت بخشیدن، همان افکار پوسیده و کهنه را با رنگ و لعاب مدرن تر ترویج می کنند. ما را رها کنید در این رنج بی حساب با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب این جاهلان که دعوی ارشاد می کنند در خرقه شان به غیر «منم» تحفه ای میاب (دیوان امام/ با تلخیص) 200- مگر ابوموسی اشعری که بود؟ او همان کسی بود که برای هر یک از گفتار و کردار و سکنات خود از آیات الهی و احادیث پیامبر خدا (ص) سند و مدرک می آورد و در سایه همین تقوافروشی و ظاهر عابدانه شیطانی خود، افکار عمومی و عوام و خواص عوام اندیش را گول می زد و شفای دلهای آنها را از قرآن طلب می نمود در حالی خود عامل بیماری و سمبل تحجر و تنگ نظری و نفاق دینی و ریای سیاسی و یکی از مصادیق خوارج اندیشي بود که باید از شیطنت های او به خدا پناه برد که با کج اندیشی و حماقت دینی خود، علی را خارج ازدین خدا و مخالف احكام الهي معرفی نمود. البته چه ابوموسی اشعری هایی که امروزه به همان سبک و سیاق منتها با حیله های جدید دینی و در پوشش مداحی های اهل بیت عصمت وطهارت، پیروان علی را نیز با همان ابزار کهنه، مخالف دین و ضد ولایت معرفی می کنند که اف بر افکار شیطانی و کهنه و خاک خورده آنها و اف بر انهایی که گول ظواهر و الفاظ جاری ریاکارانه و منافقانه بر زبان آنها را می خورند. کجاست شمشیر عدل و اعتدال علی(ع) که گردن چنین گردنکشان ریاکار و منافق را بكند و کجاست شمشیر قهر مهدی موعود که زبان چنین مهدی گویان دروغگو را از بیخ و بن برآرد. مائیم و یکی خرقه تزویر و دگر هیچ در دام ریا بسته به زنجیر و دگر هیچ خودبینی و خودخواهی و خودکامگی نفس جان را چو «روان» کرده زمینگیر و دگر هیچ عالم که به اخلاص نیاراسته خود را علمش به حجابی شد و تفسیر و دگر هیچ عارف که ز عرفان کتبی چند فراخواند بسته است به الفاظ و تعابیر و دگر هیچ(دیوان امام/ با تلخیص) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
-----شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (20)----- علي رنجبرحقيقي با توجه به استقبال خوانندگان عزیز از ستون شطحیات و پی گیری شماره های قبلی، مطالب مندرج این ستون، پس از ویرایش و بازسازی مختصر،به وبلاگ اختصاصی نویسنده،منتقل گردید.علاقمندان می توانند جهت دسترسی به مطالب ستون شطحیات به وبلاگ نویسنده به آدرس زیر مراجعه نمایند: Email: Ali_khoy43@yahoo www.Eetedal2007.Blogfa.com :وبلاگ اختصاصی 193-امام خمینی، آن انسان رسیده به مرزهای عصمت، با بینش عمیق و اسلام شناسی دقیق خود، با رد افکار متحجرانه که صرفا به عنوان «حکومت اسلامی» تاکید می کردند و عناوینی مانند «جمهوری» و «دموکراسی» و «پارلمانیسم» را برازنده نظام اسلامی نمیدانستند، و نیز با رد افکار لیبرالیسیم غربی که به «جمهوریت و «دموکراسی غرب مآبانه» گـرایش داشتند، «جمهوری اسلامـی» را مطرح کردند که بعدها توسط رهبر معظم انقلاب نیز به «مردم سالاری دینی» ترجمه شد. جمهوری اسلامی ارزشمندترین هدیه ای بود که امام راحل نه فقط به ملت ایران که به جهان بشريت عرضه نمود و ثابت کرد که اسلام دینی است آمیخته به سیاست و حکومت و می تواندجوامع بشری را در همه مکانها و زمانها اداره کند و تو دهنی محکمی به حجتیه گرایان و متحجران كج انديش نواخت و نیز ثابت کرد که اسلام، آنگونه که غربیان می گویند دین انزواطلب و گوشه گیر نمی باشد که فقط به ایمان وآخرت مردم بپردازد. 194- رهبر معظم انقلاب در دیدار مسوولان و دست اندرکاران مراسم هجدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره)، طی بیاناتی، تفسیر اسلام را در قالبهای تنگ تحجرانه و نیز تفسیر آن را در قالبهای لیبرالیسی غربی، مورد هشدار جدی قرار دادند و فرمودند: برخی تلاش میکنند مبانی اسلام و اهداف انقلاب مانند مردمسالاری دینی و حقوق بشر در اسلام را به گونهای تأویل و توجیه کنند که با لیبرالیزم شکست خورده و بیحاصل غربی منطبق شود و مورد قبول غربیها قرار گیرد اما این کار انحراف از خط امام است و دقیقاً در نقطه ی مقابل مبانی و دیدگاههای امام خمینی قرار دارد، بنابراین باید مراقب این انحراف بود و درباره آن هشدار داد. نيز هشدار جدي دادند كه: امام واقعاً با تحجر، جزم اندیشی و کوتهبینی با جدیت مخالفت می کردند و فکری باز و روشن داشتند اما حد روشنفکری امام، احکام اسلام بود که متأسفانه برخی این حد را رعایت نمیکنند و مبانی انقلاب را به سلیقه خود کم یا زیاد میکنند که این کار، برخلاف خط و راه امام خمینی است. 195- خدایا به تو پناه می برم از این که افکار واندیشه های امام راحل را دور بزنم و همانند آن مارهای افعی برخاسته از خواب زمستانی، اینک بخواهم با تحریف اندیشه های ناب امام، تحجر و تنگ نظری و حجتیه گرایی خود را درقالبهای مدرن و جدید به رخ بکشم و امام و افکار زلال او را آنگونه خود می خواهم تفسیر نمایم و خواج اندیشی علمی و تئوریزه شده را در پوشش مداحی ها تبلیغ نمايم و شخصیت حجتیه گرایی و تحجرانه كوتهبينانه خود را در پوشش ذکر آیات و روایات مخفی سازم و مخالف دیروز اندیشه های امام باشم و در آن روزگاران پرتب وتاب، در کلاسهای تنظیمی حجتیه گرایان به تخریب و تخطئه اندیشه های ناب محمدی امام بپردازم و اینک شرایط را مناسب ببینم و مخالفان دیروز خود را که افشاگر افکار پوسیده و خوارج گونه من بودند، با استفاده ابزاری از دین و دیانت و ولایت فقیه، ضد دین و ضد امام معرفی کنم. اوف بر چنین ریا و نفاق حجتیه گرایانه و تاسف باد بر چنین شخصیتهای متحجرانه استتار شده در پشت آیات و احادیث و مداحی ها که علی (ع) را نیز چنین پیشانی پينه هبستگان از شدت عیادت به شهادت رساندند و افکار ناب علی را در پوشش حافظ قرآن بودن خودشان، منحرف از دین و دیانت معرفی نمودند و عوام و خواص عوام اندیشان را نیز با ذكر هزاران آیه و حدیث گول زدند. انسان تعجب می کند وقتی می بیند در جنگ خوارج و نهراون، بیش از صدها حافظ قرآن و حدیث گو و مداح پیامبر و حتی مداح اهل بیت و نماز شب خوان حضور داشتند. 196- عیب رندان مکن، ای زاهد پاكیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقیت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشقست چه مسجد چه گنشت(حافظ شيرازي) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
-----شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (19)----- علي رنجبرحقيقي با توجه به استقبال خوانندگان عزیز از ستون شطحیات و پی گیری شماره های قبلی، مطالب مندرج این ستون، پس از ویرایش و بازسازی مختصر،به وبلاگ اختصاصی نویسنده،منتقل گردید.علاقمندان می توانند جهت دسترسی به مطالب ستون شطحیات به وبلاگ نویسنده به آدرس زیر مراجعه نمایند: Email: Ali_khoy43@yahoo www.Eetedal2007.Blogfa.com :وبلاگ اختصاصی 179-پیامبراسلام می فرماید: «خیرالامور اوسطها». همچنین امیرالمومنین (ع) می فرمایند: «الیمین و الشمال مضله و الطریق الوسطی هی الجاده.» این همان تفسیر روایی آیه مبارکه قرآن کریم است که می فرماید: ما شما را امت وسط قرار دادیم. 180-حضرت امام (ره) می فرمودند: هان ای حوزه های علمیه، دانشگاهها، اهل تحقیق بپا خیزید و قرآن از شر جاهلان متنسک و عالمان متهتک 000 که به قرآن و اسلام تاخته و می تازند نجات دهید. 183-استاد مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» می نویسد: عیب ما جامعه مسلمین که تاریخ نیز از آن حکایت دارد این است که یا از این طرف می افتیم و یا از آن طرف . در خط وسط نمی ایستیم. (یعنی افراط و تفریط می کنیم). 184-استاد مطهری می نویسند: «یکی از خاصیتهای دین مقدس اسلام، اعتدال و میانه روی است. خود قرآن کریم، امت اسلام را به نام «امت وسط» نامیده است. این تعبیر، تعبیر بسیار عجیب و فوق العاده است. امت و وقوم و جمعیتی که واقعا و حقیقتا دست پروده قرآن کریم باشند، از افراط و تفریط، از تندروی و کندروی، از چپ روی و راست روی، از همه اینها برکنارند. تربیت قرآنی ایجاب می کند اعتدال و میانه روی را. 185- استاد مطهری در جای دیگر می نویسد: یکی از علامتهای مسلمانی، پیدا کردن راه معتدل و میانه است که میان راههای افراطی و تفریطی، میان کندروی و کندرویهاست. 186- نه در مسجد گزارندم که رندی نه در میخانه کین خمار خام است. میان مسجد و میخانه راهی است. غریبم عاشقم آن ره کدام است. (حافظ) 187- استاد مطهری، از دو جریان تندروی و کندروی، افراط و تفریط با عنوان جریان «جمود» و «جهالت» نام می برد. اهل جمود بر هیچ سخن تازه و نو برنمی تابند و می خواهند اسلام را به صورت سنتی و بدون توجه به زمان و مکان به تفسیر بکشند و دین را آنگونه معرفی می کنند که خود می خواهند نه آنگونه که هست. اصحاب جمود، متحجرانی هستند که دایره دین و دیانت را به شدت تنگ می پندارند و جز خود و امثال خود را خارج از محدوده شریعت می دانند. اصحاب جهالت نیز خواسته یا ناخواسته می خواهند اسلام را از ریشه برکنند و رنگ مدرنیزه بر تن او بکنند. اینان به دلیل ضعف اعتقادی و ایدنولوژیکی، در مقابل دشمنان، فوری تسلیم می شوند و اسلام را آن گونه معرفی می کنند که با مبانی دشمنان سازگار باشد و لذا با بریدن اعضایی از پیکره تنومند دین، آن را آنگونه معرفی می کنند که دیگران می خواهند نه آنگونه که هست. به این ترتیب هر دو جریان، با افراط و تفریط و با جمودیت و جهالت و تندروی و کندوروی، نه دین که بلکه تمایلات فردی و جناحی خود را به نام دین و دیانت جا می زنند. 188- بی تردید یمین و شمال که همان افراط و تفریط است و اجتناب از چپ روی و راست روی و و تاکید بر انتخاب راه اعتدال و حد میانه و طریق وسط در همه امور و احوال در آنچه که گذشت، هیچ ارتباطی با تقسیم بندی های سیاسی مصطلح امروزی ندارد. بلکه منظور از آن، یک بحث مبنایی و ایدئواوژیکی و اعتقادی است که در همه امورزندگی فردی و اجتماعی انسان در جریان است. چنان که از نظر سیاسی می توان چپ شد اما راه اعتدال را و میانه را برگزید. همچنین می توان راست شد و در نگرشها و عملکردها، حد وسط را انتخاب کرد. و نیز می توان از نظر شکلو قالب سیاسی، عنوان اعتدال و میانه داشت ولی در کردار و عمل افراط و تفریط نمود. 189- ملاک برگزیدن و حرکت در جاده اعتدال دو چیز است: عقل و دین. ایمانگرایی و عقلگرایی لازم و ملزوم هم هستند. ایمان بدون عقل، به تعصب و جمود می گراید و عقل بدون ایمان به فاجعه و اباحی گری. 190-انسان می ترسد وارد برخی مباحث معرفت شناسی حساس شود. چون ممکن است به مذاق برخی از متحجران و جامدالعقلان و نیز متجددان بدعت گرا، خوش نیاید و با شمشیر تهمت و تکفیر آنها مواجه شود و اولی ها با ظاهر متحجرانه و زاهدانه و دومی ها با ادبیات به ظاهر نوگرایانه، به سراغ انسان بیایند و فضا را چنان تیره و تاره سازند که حقیقت قربانی جهل و جمود آنها شود. چون چنین انسانهایی یا افراط می کنند و یا تفریط. یا تند می روند و یا کند حرکت می کنند. چون در پشت عناوین علمی و اجتماعی و در پوشش غرور دینی و تقوافروشی خود گمشده اند، لذا مجالی برای تعقل و تفکر ندارند. اینان مرید پرورند تا انسانهای آزاده و آزادفکر. 191- اما برای ورود به این وادی حساس معرفتی، سوالاتی را مطرح می کنم که امید است اهل تحقیق با ژرفای بیشتری و تعمق دقیقتری آن را پاسخ دهند و البته خود نیز به تفصیل به آنها جواب خواهم داد. نمونه ای از سوالات عبارتند از: «آیا دین مقدم است یا عقل؟»، «آیا جایگاه دین برتر است یا عقل؟»، «آیا حوزه حضور دین درزندگی انسانها گسترده تر است یا عقل؟»، «آیا کسی که ندای دین و پیامبر به گوشش نرسیده چه تکلیفی دارد و چگونه پاسخگو خواهد بود؟»، «اصلا دین چیست و عقل چه معنایی دارد؟»، « آیا مقام نبوت بالاتر یا مقام عقل؟»، «آیا دین و معرفت دینی در انحصار آیات و روایات قرار دارد یا مرز آن بسی گسترده تر از آنها می باشد؟»، «ارتباط یافته های بشری با معارف دینی چگونه است؟» . «آیا وظیفه عقل، تنها دفاع از دین است و تکلیف آن، تنها اثبات موضوعاتی است که دین عرضه می دارد یا نه عقل می تواند خود به تنهایی و حتی بدون بهره گیری از معارف منبعث از داخل دین، به طرح موضوع و سوال بپردازد و حتی دین و معارف دینی را نیز به چالش بکشاند؟. و مشابه این سوالات. این گونه نگاه به دین، نکاه معرفت شناسانه و نگاه از بیرون به دین است که البته نگاهی آزاد و عاری از هر قید وبند دینی است. 192-خدایا به تو پناه می برم از این که دین را به نقلیات و معارف منبعث از آیات و روايات منحصر سازم و نتوانم معارف بشری را در هاضمه دین بگنجانم و معرفت عقلی دینی را در کنار معرفت نقلی دینی، قرار دهم و هیچ ندانم که معرفت دینی در دو مقوله معرفت دینی نقلی و معرفت دینی عقلی قابل طرح و بررسی است و معارف بشری هیچ تعارضی و تقابلی با معرفت نقلی دینی ندارند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (18) علي رنجبرحقيقي 171-«آیا هر آنچه خدا انجام می دهد درست است و یا هر آنچه درست است خدا انجام می دهد؟». وقتی در کلاسهای درس، این سوال را برای دانش جویان و برخی از دوستان مطرح کردم، بدون تامل پاسخ دادند که خوب معلومه: «هر آنچه خدا انجام می دهد درست است». من فوری پرسیدم بدین ترتیب مثلا اگر خداوند پیامبراسلام(ص) و تمام خوبان را به جهنم ببرد و فرعون و همه ظا لمان را به بهشت، ایرادی ندارد؟! همه به اتفاق گفتند که خداوند هیچ وقت اینکار را نمی کند. گفتم یعنی به این ترتیب: خداوند هر آنچه خوب است انجام می دهد. بعد این گفتمان کلامی کوتاه، اغلب آنها تقریبا حرفی برای گفتن نداشتند. 172-واقعیت این است که: «خداوند هر آنچه خوب است انجام می دهد» و در ژرفای عبارت :«هر آنچه خداانجام می دهد درست است»، نوعی استبداد دینی نهفته است. مرزبندی حسن و قبح عقلی و حسن و قبح شرعی نیز در نوع پاسخ به این سوال مهمی کلامی شکل می گیرد. 173-درنگاه سطحی و ابتدایی، این گونه به نظر می رسد که که عبارت : «هرآنچه خدا انجام می دهد درست است»، سخني است صحیح و نفی آن به کفر و شرک می انجامد. در هر حالی که اینگونه نیست. تفاوت این دو عبارت به عقل گریزی و عقل گرایی ارتباط پیدا می کند. عبارت اول به عقل گریزی می انجامد که اشاعره واهل الحدیث و متحجران چنین بودند و عبارت دوم به عقل گرایی منجر می شود که شیعه و متعزله منادی آن می باشند. در قالب عبارت اول، جایی برای تشخیص عقل باقی نمی ماند اما در پناه عبارت دوم، عقل و تشخیص بشری مورد توجه قرار می گیرد. 174-عبارت: «هر آنچه خدا انجام می دهد درست است»، ساخته امویان و عباسیان بود که برای توجیه ظلم و ستم خود که بر مردم روا می داشتند، به آن تمسک می جستند و می گفتند چون خدا چنین خواسته که ما حاکم باشیم و بر جان و مال مردم مسلط شویم و دیگران تحت امر ما قرار گيرند و هر آنچه ما می گوییم اطاعت بکنند و هر آنچه عمل می کنیم تابع باشند لذا هر آنکس كه به ظلم و ستم ما اعتراض نمايد و روشهای متحجرانه ما را نپسندید، در واقع به خواست و مشیت الهی اعتراض می کند و از دین خدا خارج است و لذا باید از گردونه خارج شود و حتي کشته شود. 175-باید بپذیریم که چنین دیدگاهی به استفاده ابزاری از دین وخدا می انجامد و این یعنی تحجرو انجماد فکری. این یعنی گرویدن به استبداد دینی. واقعیت این است که خداوند انسان را آزاد آفریده و او را حتی در پذیرش دین و شریعت خود نیز مختار قرار داده است. مگر نه این است که تقلید در اصول دین حرام است. مگر نه این است که هر کس در مصداق یابی فردی فروع دین و احکام عملی شریعت نیز ، مجتهد خود می باشد. فقهای عالیمقام تنها به ذکر احکام کلی دین اشاره دارند و اینکه آیا آن قانون کلی در مورد شخص دلالت دارد یا نه، به اجتهاد فردی افراد مربوط می شود. چنان که مثلا گفته شده، اگر روزه برای انسان ضرر داشته باشد، نباید روزه گرفت. چه کسی تشخیص می دهد که روزه برای او ضرر دارد، خود فرد. یعنی اگر پزشک نیزبگوید ضرر دارد یا مثلا بی ضرر است، درنهایت، علم خود فرد، تکلیف دینی او را تعیین می کند. در این باره سخن بسیار خواهیم گفت. 176-خدایا به تو پناه می برم از اینکه برای رسیدن به اهداف شخصی و یا جناحی وباندی خود، دین تو را بازیچه قراردهم و همانند آن متحجران زاهدنما، برای غلبه بر مخالفان خود، از شريعت تو مایه بگذارم و به راحتی و با بر تکیه تفکرات منجمد و محدودنگر خود، با برچسب ضد دین و ضد ولایت بخواهم دینداران راستین و ولایت مداران حقیقی را خارج از حوزه دین و ولایت معرفی کنم. 177-آقای سید علی محمودی، فرمانداری بود که بعد از یک سال و چند ماه خدمت در شهرستان خوی، عزم سفر کرد و برای انجام وظیفه به شهر دیگري رفت. در روز تودیع ایشان، حقیر فرصتی یافتم تا به صورت تلفنی با ایشان تماس بگیرم و برای وي در هر کجا که خدمت بکنند آرزوی توفیق نمایم. در مورد ایشان سخن بسیار است و نقد منصفانه و مبسوط فعالیت چندین ماهه وی در خوی، فرصت بیشتری طلب می کند. در سال گذشته طی دیداری که با چند تن از دوستان با آقای استاندار داشتیم، ایشان چنین تعبیری را در مورد آقای محمودی بکار بردند که به نظر اینجانب عبارت مناسبی بود. آقای استاندار گفت: حضور آقای محمودی در خوی، مانند: «نهنگی است بزرگ در یک برکه کوچک». آقای محمودی فردی بود با تجارب چندین ساله مدیریت در رده های فرماندار در شهرهای بزرگ و نیز دارای ارتباطات دوستانه با مسوولین بالای دولت. شرایط اجازه نداد تا ایشان بتوانند خدمات برجسته ای برای خوی انجام دهند. البته این به معنای نفی خدمات صادقانه ایشان نیست. تا آنجا من تشخیص داده بودم ایشان در تحقق اغلب پروژه های مهم خوی تا آنجا که شرایط اجازه می داد تلاش کردند و نیتی جز خدمت به شهر خوی و خدمت رسانی به شهروندان نداشتند. در این مکالمه کوتاه تلفنی ایشان جمله ای که چند روز قبل در یک جلسه رسمی با خبرنگاران مطرح کرده بود، تکرار کرد: که فلانی من در اين اواخر برخی گفتنی ها را گفتم تا وظیفه خود را ادا کنم تا در قيامت روسفيد باشم. وي در اين گفتگوي مختصر و آن گفتگوي مبسوط مطبوعاتي، در واقع از برخي مسائل پشت پرده بررسي صلاحيتها، پرده برداشت، حقیر ضمن تشكر از صراحت لهجه و شجاعت و صداقت وی، به خاطربرخي انتقادات نوشتاري نسبت به وي، ازايشان حلالیت طلبیدم. 178-آقای محمودی از خوي گلهها داشت؟ از رواج بازار تهمت و اتهام در بین برخی خواص و عوام . از حسادتها و از پشت سرهم غیبت کردنها. ایشان می گفت من الان می فهم چرا اغلب نخبگان و افراد توانمند از خوی مهاجرت می کنند. به خاطربرخي تنگ نظری ها و اینکه برخی برای رسیدن به نان و نوایی و تامین منافع فردی و خواسته های باندی و جناحی خود، حاضرند از هر وسیله ای استفاده بکنند. البته حقیر نیز میدان یافتن برخی از افراد متحجر و زاهدنما و حجتيهگرا را در برخی مراكز تصميم گيري در دوران مسوولیت ایشان را ناشی از ناآشنایی وی از ماهیت فکری و ریاکارانه چنین افراد قلمداد می کنم و شاید اگر ما نیز در آن شرایط بودیم، در شناخت افراد، دچار خطا و اشتباه می شدیم. طبیعی است افرادی که درابتدا و میانه وانتهای سخن خود چیزی جزآیه و حدیث بر زبان جاری نمی سازند، ولی شخصیشان به جمود و سکون آمیخته شده و خوارج اندیشی و حجتیه گرایی مبنای اندیشه و هدف اصلي آنها را تشکیل می دهد، هر انسان خوش فکر و خوش قلبی را نیز به خطا می اندازند و باید از حیله و نیرنگ و جهل و جمود آنها فقط به خدا پناه برد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (17) نويسنده: علي رنجبرحقيقي 171-در شماره قبل، به منظور تحلیل علمی و تجزیه تاریخی تحجر وجمود، این سوال را مطرح کردیم که: آیا هر آنچه خدا انجام می دهد درست است و یا هر آنچه درست است خدا انجام می دهد؟ پاسخ به این سوال با بحث جبر و اختیار و نیز استبداد دینی ارتباط وثیقی دارد. در پاسخ به سوال مذکور، مطالبی به «وب سایت» و «ایمیل» نویسنده ارسال شده است که به نوبه خود ارزنده و راهگشاست. برخی از منظر سیاسی، بعضی از جنبه فلسفی، تعدادی نیز از دیدگاه کلامی و دینی به آن نگریسته اند. شماری نیز از امتزاج «استبداد» و «دین» متعجب شدند که مگر دین با استبداد مناسبتی دارد تا با آن همجوار یا همخانه شود؟ دین که منشاء الهی دارد و آکنده از رحمت و عدالت است، مگر می تواند در راستای استبداد و خودکامگی و یا تامین منافع يك جناح و یا جریان سیاسی مورد تعرض قرار گیرد؟ بی تردید اگر خاستگاه اصلی این سوال مورد بررسی قرار گیرد و علت تولد آن تجزیه و تحلیل شود، به وضوح روشن می شود که دین گوهری است گرانمایه و معتدل و زیبا که در طول تاریخ و اینک نیز به همان منوال، همواره مورد تعرض اصحاب افراط و تفریط قرار گرفته است. برخی با روشنفکرنمایی و تندروی و جهالت به آن تاختند و می تازند و برخی دیگر با متحجرالفکری و جمودیت. ما به پیروی از شهید بزرگوار استاد مطهری، در کتاب اسلام و مقتضیات زمان، از جریان اول با عنوان «خط افراطی» و از جریان دوم با عنوان «خط تفریطی» نام می بریم و هر دو را «جریان نامتعادل»، «جریان غیرمعتدل»، «جریان ناسالم»، «جریان انحرافی» و «جریان غیرمنطقی» در مقابل «جریان معتدل» و «جریان اعتدال» می نامیم. 172- خدایا به تو پناه می برم از این که که ندانم انسان را دوگونه عشق است: 1-عشق طبیعی 2-عشق انسانی. عشق طبیعی همان است که در ذات تمام ممکنات مسکن گزیده و برپایی جهان به این عشق است به گونه ای که همواره، «ناقص» به «کامل»، راغب و «کامل» نسبت به «ناقص»، جاذب است. و جهان هستی نيز بر اساس این «رغبت» و «جاذبه» ذاتی كه هسته اصلی عشق تکوینی است، جریان دارد. انسان به غیر از این عشق طبیعی و تکوینی، از یک استعداد عاشقانه خاصی نیز برخوردار است که با دل و قلب او ارتباط دارد. این عشق فقط در انحصار آدمیان است. آن هم انسانهای دلبردیده و دل به دلبرداده. این همان است که روانکاوان از آن با عنوان «حس زیباشناسی» و «حس زیباگرایی» در نهاد انسان یاد می کنند. ویلیام جیمز در کتاب «دین وروان» سخنان بسیار ارزنده و مفیدی در این زمینه بیان کرده است. 173-خدایا به تو پناه می برم که که ندانم عشق انسانی، خود دو گونه است: 1-عشق مجازی 2-عشق حقیقی. در هر دو گونه عشق، عاشق، محبت معشوق در دل دارد و در فراق او نالان است و با وصال او شادان. هر دو عشق، امری است مقدس و تحسین برانگیز. چون اولین خاصیت عشق این است که آتش آن، محبت غیر را در دل معشوق می سوزاند و خاکستر می کند و تمام وجود عاشق را به معشوق معطوف می دارد و لذا عاشقٍ، همواره در فکر وصال با معشوق خود زندگی می کند و هیچ نظری به دیگران ندارد. بی تردید چنین حالتی آثار تربیتی فراوان نیز به دنبال دارد. 174-تفاوت عشق مجازی و عشق حقیقی در این است که در عشق مجازی، عاشق، معشوق را بزرگ می دارد و این به خاطر تعلق خاطر عاشق به جمال معشوق خویش است. در این عشق، معشوق در نزد عاشق، بهترین و زیباترین می نمایاند. به همین خاطر در عشق مجازی، بیش از آن که معشوق، زیبا و بزرگ باشد، عاشق، او را زیبا و بزرگ می پندارد به گونه ای که اگر از آتش عشق عاشق نسبت معشوق کاسته شود، به همان مقدار نیز از زیبایی و بزرگی معشوق در نزد عاشق، کاسته می شود. اما در عشق حقیقی، این گونه نیست. در این عشق، معشوق، حقیقتا زیبا و بزرگ است ولی پنهان از دیده ها. اگر انسان بتواند پرده را بگشاید و نقاب از چهره او بردارد، نور هیبت و زیبایی معشوق ، انسان را شیفته خود می سازد و عاشق خود می گرداند. در این عشق، این گونه نیست که تعلق خاطر عاشق، معشوق را بزرگ و زیباترین بنمایاند، بلکه معشوق، واقعا زیباست و عاشق به مقداری که بتواند زیبایی او را در یابد آتش عشق او تیزتر و شعله ورتر می شود. در این مقوله سخن بسیار است که در شماره های بعدی در قالب طرح سوالی مهم ادامه خواهیم داد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
شطحیّات یا «اشارتی به عاقلان» (16) علي رنجبرحقيقي 167-در علم کلام، یک سوال بسیار دقیقی است كه با مساله جبر واختیار و بحث استبداد دینی و نیز اختلاط این دو با هم ارتباط وثیقی دارد. سوال این است: آیا هر آنچه خدا انجام می دهد درست است و یا هر آنچه درست است خدا انجام می دهد؟ پاسخ به این سوال از جنبه فردی به بحث جبر و اختیار ميانجامد و از نظر اجتماعی نيز به بحث استبداد دینی مربوط ميشود؟ در شماره های بعدی، این سوال را به تفصیل پاسخ خواهیم داد و خطر ظهور استبداد دینی و استفاده ابزاری از دین و باورهای دینی توسط برخی از افراد متحجر دین فروش ظاهر نگهدار را که امام راحل و رهبر معظم انقلاب همواره در مورد آنها هشدار داده اند، و اینک نيز در کمین انقلاب نشستهاند، مورد بررسی قرار خواهیم داد و اثبات خواهیم کرد که برخی از افراد، چگونه در قالب حفظ ظواهر دینی و در پناه ظاهر ریاکارانه خود، دین و شریعت را ابزاری برای رسیدن به منافع فردی و باندی خود قرار می دهند و در پوشش ظاهر زاهدانه و سیمای رندانه خود، به علت خوارج اندیشی و رخنه تحجر در شخصیتشان، به راحتی دین را به مسلخ ميبرند و دینداران را نامسلمان معرفيميكنند. در همین راستا با ذکر نمونه های تاریخی اثبات خواهیم نمود که چگونه برخی از افراد متحجر و کج اندیش و عقل گریز و خوارج اندیش و اخباریگر و قرآنخوان و حدیث گو، حتی در پوشش دفاع از اهل بیت عصمت و طهارت و در پناه مدح وثنای این خاندان پاگ و مطهر، به دلیل داشتن مغز منجمد و برخورداري از شخصیت متحجر، چگونه به هسته دین می تازند و دین و شریعت را در حد یک ابزار سیاسی تقلیل می دهند. بی تردید نتیجه چنین تفکری، گرائیدن به استبداد دینی است. یعنی اینان برای توجیه هر ظلم و ستمی که در حق دیگران می کنند، دین را وسیله و ابزار توجيه آنها قرار می دهند. 168-خدایا به تو پناه می برم از این که ندانم جهان، به عشق، پدیدار است و جهانیان نیز به عشق، زنده. بی تردید، خلقت، بر عشق استوار است و مخلوقات به عشق پاینده. لذا عشق فقط در انحصار آدمان دلباخته و دلسوخته نیست بلکه آن عنصری است که در جان عالم مسکن گزینده است. جمله عالم, عابد و معبود، اوست هر بینی مصحف آیات اوست جمله موجودات بی کام و زبان حمد او گویند پیدا و نهان(مثنوي اسرارالشهود) 169-جاری شدن عنصر عشق در تمام پیکره هستی، همان چیزی است که ابن سینا از آن به «عشق ذاتی» یا «شوق درونی» نام می برد و علت پیدایش و سبب بقای ممکنات را بر پایه آن توصیف می کند. چنان شیخ شهاب الدین سهروردی نیز از آن با عنوان «عشق فوق طبیعی» تعبیر می کند و آفرینش را بر اساس آن تبیین عقلانی و عرفانی می نماید و ملاصدرای شیرازی نیز آن را در قالب تئوری «فقر وجودی» جهان نسبت به «غنای وجودی» خدا مورد بررسی حکیمانه قرار می دهد. طبایع جز کشش کاری کاری ندارند حکیمان این کشش را عشق خوانند گراندیشه کنی از راه بینش به عشق است ایستاده آفرینش 170-از این عشق نهانی و پنهانی نهفته در جان جهان، می توان با عنوان «عشق طبیعی» یا «عشق تکوینی» نام برد که سراسر هستی را پر کرده است و علت اصلی خلقت قلمداد می شود. همین عنصر است که تمام اجزای جهان را به هم پیوند داده است گویی که جهان بمانند انسان تن واحدی است با اعضا و جوارح گوناگون به گونه ای که اگر عنصر عشق از تن جهان برهد، همه اجزای آن از هم متفرق و پراکنده می شوند یعنی جهان افسرده می شود و می میرد. کل عالم را ز موج عشق دان گر نبودی عشق، بفسردی جهان (مولانای رومی) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
1- توسط:درویش یکشنبه 27 اسفند1385/ساعت: 8:26 طعم تلخا شیرین گزش نیش متظاهرین متحجر از پس کلماتت موج می زند. تلخی آوارگی را چون شمس، بردار شدن را چون حلاج، شمع آجین شدن را چون عین القضات و تکفیر گشتن را همچون سهروردی بر تن بمال که شیرینی با یار بودن و از یار گفتن و با عشق زندگی کردن و با دوست بودن و از عشق مردن، شیرین ترین هدیه ای است که مطلق عشق بر عاشقانش ارزانی می دارد. بنویس، همیشه بنویس که عشق هرگز نمی میرد. جواب: از قلم ادیبانه شما که با جوهر عشق نگاشته شده بود، لذت بردم. عشق چون در دل عاشق مسکن گزیند، آتش به پا می کند، و هر چه غیر معشوق است، همه را یکسر می سوزاند. آتش عشق، رفته رفته چنان شعله ور می شود که عاشق را نیز به رنگ معشوق درمی آورد و در این مرحله است که عاشق همان معشوق می شود و معشوق نیز عاشق می نمایاند و این چنین است که عاشق، دیگر خود را نمی بیند و هر چه می بیند فقط معشوق است و بس. کسی که عاشق نباشد دل ندارد. کسی که دل ندارد، احساس ندارد. کسی که احساس ندارد، نشاید که او را انسان نامید. پس بیایید به جمع عشاقان بپیوندیم و همه با صدای بلند، سرود عشق بسراییم و تمام آدمیان را به این محفل عارفانه دعوت کنیم که جهان به عشق زنده است و انسانها به عشق جاودان. 2- توسط:ناصح چهارشنبه 8 فروردین1386/ساعت: 11:11 لطفا اختلافات و دعواهای سیاسی خود با دیگران را بر سر انجمن حجتیه نشکنید. این انجمن در طول فعالیت درخشان اسلامی خود مورد تایید تمام مراجع تقلید و حتی حضرت امام خمینی بوده و در دفاع از حریم مقدس امام زمان (ع) و مبارزه با یکی از جلوه های استعمار یعنی بهائیت تلاش نموده و هرگز مخالف ولایت فقیه نبوده و در راه موفقیت و پیروزی انقلاب اسلامی نیز هر آنچه در توان داشته به خرج داده است . جواب: از اظهار نظر شما تشکر می کنم. اینکه انجمن حجتیه مورد تائید تمام مراجع و حتی حضرت امام خمینی بودند، در صورت امکان مدارک و اسناد مربوطه را ارائه نمایید تا در وبلاگ و نیز در نشریه به چاپ برسد و گامي باشد برای روشنگری. ولی تا آنجا که حقیر اطلاع دارم، چنین نیست. در ضمن، دفاع از حریم مقدس امام زمان(ع) و مبارزه با بهائیت، درواقع استراتژی این جریان فکری و شعار برجسته انجمن وانجمنی هاست. به نظر حقیر، تلاش برای معرفی حضرت مهدي(عج) و مبارزه با جریان بهائیت، یک حرکت ارزنده و قابل تقدیر است اما در پناه چنین استراتژی و این شعار جذاب، جامعه را به سکون کشیدن و بر ظلم وستم هایی که نسبت به بشریت صورت می گیرد ، توجیه شرعی و دینی درست کردن و در آن دوران، نهضت امام خمینی را خشونت گرایی و ایجاد مانع در ظهور آقا معرفی کردن و نیز بعد از انقلاب با رفتن در قالبهای مدیحه سرایی و قرآن خوانی و حدیث گویی و مقدس مابی و زهد فروشی، خوارج انديشی را در قالبهای مدرن ترویج کردن و تحجر را با روشهای علمی و فلسفی، تئوریزه کردن و با زیر سوال بردن تئوری جمهوری اسلامی که به ابتکار امام راحل(ره) شکل گرفت و تخطئه تئوری مردم سالاری دینی که با روشن بینی رهبر معظم انقلاب، مطرح شد، آهنگ حکومت اسلامی بدون جمهوریت نواختن و نقش مردم را فرمایشی قلمداد کردن و تلاش برای کم رنگ ردن نقش مردم در حاکمیت را ندا دادن، چیزی نيست که از منظر نقطه بینان دور باشد. آیا این مگر مغایر با نظر آن امام سفر کرده نیست که فرمود: جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. بی تردید آن بزرگوار که نسبت به کلمات حساسیت نداشت بلکه به تفکری حساسیت داشت که می خواستند نقش دین را از صحنه سیاست حذف و یا نقش مردم را کم رنگ و فرمایشی بکنند. آیا اینان همان کسان نیستند که امام خمینی در طول عمر مبارک خود بویژه در اواخر عمر خود از آنها شکوه ها نمود و از خطری که به وسیله آنها انقلاب را تهدید می کند، هشدار داد. 3- توسط:محمد سه شنبه 7 فروردین1386 /ساعت: 1:47 جمعه 3 فروردین1386/ساعت: 17:17 مطالب شطحيات هرچند که شايد برای برخی، دشوارالفهم باشد اما مسلماٌ برای عاقلان می تواند مفيد گردد. پیامبر اکرم(ص)فرمود: اگركسى كه بر تو ظلم كند او را ببخش، كسى كه تو را نسبت به چيزى محروم گرداند كمكش نما، با شخصى كه با تو قطع دوستى كند رابطه دوستى داشته باش، شخصى كه به ديدار تو نيايد به ديدارش برو. جواب: از عنایت شما سپاسگزارم. همچنان که در مقدمه «شطحیات» آوردم، مخاطب اصلی این نوشتار، خواص و به عبارت بهتر، خاص الخواص است. به همین خاطر در پسوند عنوان شطحيات نيز «اشارتی به عاقلان» افزوده شده است. تردیدی نیست که همه ظلمهاي فردی و شخصي قابل گذشت و بخشش است. اما اگر یک تفکر نهراونی و خوارجی و متحجرانه به گونه ای در بدنه جامعه جوانه بزند که به نام دین و دیانت و بهره برداری از برخی رانتهای دینی و ارزشی و انقلابی و در پناه برخی قدرتهای رسمی و غیر رسمی که با ارتزاق از بیت المال اداره میَ شوند، دین و انقلاب و ولایت فقیه و قانون اساسی منبعث از کتاب و سنت را ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی باندی و جناحی خود قرار دهند، در این صورت باید برخاست و اعتراض کرد تا به نام دین، دینداران را گردن نزنند و به نام ولایت فقیه، ولایت مداران را کافر معرفی نکنند و به نام قانون، قانون گرایان را قانون گریز، ننمایانند که چنین در ظاهر و پوسته دین و انقلاب غرق شدن و از مغز و هسته آنها گریختن، باید به زبان بی زبانی، بیان شود تا عاقلان را بهره ای باشد و حق گرایان روش ضمیر را توشه ای. 4- توسط:فریور یکشنبه 12 فروردین1386/ساعت: 14:26 به نظر من هم شما یک خورده مطالعات خودتون رو بیشتر کنید . اصلا شما با انجمن حجتیه آشنایی دارید؟ یا فقط کتاب درشناخت حزب قاعدین خواندید.خواهش می کنم برای کسب اطلاعات صحیح به کتابی همچون جریان ها و سازمان ها نوشته آقای رسولیان یا کتبی مراجعه کنید که پر از دروغ نباشند و خودشون حرف خودشون رو تکذیب نکنن(مثل عمادالدین باقی). راستی خواهش می کنم بدون مطالعه مطلب ننویسید . برای نوشته هاتون هم سند قید کنید . جواب: با تشکر از اظهار نظر جنابعالی، سعی می کنم توصیه شما را اجابت کنم و مطالعات خود را بیشتر نمایم. ولی بهتر است بدانید که مطالعات اینجانب در مورد انجمن حجتیه منحصر به کتاب حزب قاعدین نیست. این انجمن در کنار برخی کارهای مفید خود، یک جریان موازی در عرض مبانی ديني شيعه و اصول انقلاب و نظام به شمار می آید که قبل از انقلاب با القای این تفکر که مبازرات سیاسی بر علیه رژیم وابسته پهلوی توسط امام خمینی (ره) و مشابه، ظهور آقا را با تاخیر می اندازد و لذا باید زمینه جور و فساد بیش فراهم شود تا حضرت مهدی برای برچیدن ظلم و ستم، تعجیل فرمایند. به همین خاطر، رژیم شاهنشاهی نیز حاشیه امن مناسب سیاسی برای آنها فراهم آورده بود و فضای تبلیغاتی خوبی برای آنها ایجادکرده بود تا با جذب انقلابیون مذهبی، آنها را از بدنه نهضت امام بیرون ببرند و در نتیجه حرکت دینی و انقلابی امام (ره) را متزلزل سازند. بعد از انقلاب نیز به شدت بر علیه نظریه ولایت فقیه تردید رواج می دادند. بعد از افشای نیات متحجرانه آنها توسط حضرت امام، آنان رنگ عوض کردند و در قالب های مذهبی و سینه زنی و نقوذ لاک پشتی در برخی محافل علمی و دینی، در جهت تئوریزه کردن افکار متحجرانه و خوارجی خود برآمدند و لذا اینجانب از وضعیت فعلی آنها با عنوان تحجر مدرن یا تحجر علمی نام می برم. مایه اصلی اندیشه کنونی آنها، بر طبل حکوت اسلامی بدون جمهوریت کوبیدن است. منتها با ظرافت بیشتر و به اقتضای زمان و مکان. آنها اينك تلااش می کنند تا این فکر را به جامعه القا بکنند که پسوند جمهوری در عنوان جمهوری اسلامی، غربی و وارداتی است. لذا در محافل داخلی خود به صراحت آن را نفی می کنند و در محافل بیرونی نیز برای کم براي رنگ کردن نقش مردم در اداره کشور فعالیت می کنند. بدتر از ان که برخی سیاستمداران افتاده در دام تحجر مدرن و مجذوب در مقابل تحجر علمی نیز خواسته یا ناخواسته، سخن آنها را با ادبیات مختلف تکرار می کنند. 5- توسط:راضیه رضایی یکشنبه 12 فروردین1386/ساعت: 17:49 در روزگاری که بهائیت با کمک پدر خوانده صهیونیست خود تمامی ارکان اقتصادی این مملکت را زیر یوغ خود داشت و فردی چون هویدا بهایی حلقه بگوش بر بلندترین مسند اجرایی این کشور تکیه کرده بود. حضرات انجمن حجتیه در کوره دهات بیخ گردن یک دهاتی بدبخت را می چسبیدند و در بدر و آواره اش می کردند که یا باید مسلمان شوی و یا اله می کنیم و بله می کنیم و اسمش را گذاشته بودند مبارزه با بهائیت. بنازم به این مبارزه که حتی حکم امام راحل در رابطه با برگزار نکردن جشن های نیمه شعبان در سال 56 به خاطر اعتراض به نظام ستم شاهی را نادیده گرفتند و همراه با عناصر ستم شاهی به جشن و پایکوبی پرداختند. هرچه در افشای ماهیت انجمن حجتیه بنویسید باز هم کم است. موفق باشید. جواب: از دقت نظرو اظهارات عالمانه شما سپاسگزارم. آری، اینک دشمن دراین راستا برنامه ریزی می کند که انقلاب را از اصول خود تهی کند که این هدف خود رابا تکیه به برخی عناصر سکولار و غربزده و دین گریز و نیز برخی عناصر متحجر غرق در ظواهر دین دنبال می کند. البته سکورلاها به دلیل داشتن مواضع مخالف با مبانی دینی، نمی توانند زیاد در محافل دینی به نشر افکار خود بپردزاند و لذا بیشتر در فازهای سیاسی و تخطئه مبانی انقلاب، فعالیت دارند. اما متحجران به دلیل برخورداری از ظواهر دینی و ادبیات مذهبی، به آسانی در محافل مذهبی فعالیت می کنند و چون به نام دین و مذهب سخن می گويند و با آیات و روایات آشنایی دارند، موفق به فریب برخی عوام و نیز خواص عوام اندیش می شوند. و این خطر بزرگی است که باید علاقمندان به انقلاب و افکار امام نسبت به آن حساس باشند. 6- توسط:دادستدی اصل دوشنبه 13 فروردین1386/ساعت: 18:38 جناب آقای رنجبر شطحیات قابل تامل شما برادر گرامی را به دقت خواندم بی تردید اشارات و کنایه های جالبی به برخیها داشتید امید است مخاطبین دست از دسایس شیطانی خود بردارند .ان شاالله. جواب: با تشکر از مراحم و اظهار نظر جنابعالی، تامل و دقت شما قابل تحسین است. امیدوارم همواره با اظهار نظر های عالمانه خود، در پرمحتوا کردن مطالب مندرج درستوت شطحیات، اینجانب را یاری فرمایید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت آغاز یازدهمین سال انتشار هفته نامه خوی چهره به چهره با علي رنجبر حقيقي صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه خوی اینک با آغاز سال 86، هفته نامه خوی بعد از انقلاب، به عنوان اولین نشریه شهرستان خوی و دومین نشریه استان، دارای باسابقه ترین صاحب امتیاز و مدیر مسئول در سطح استان، وارد یازدهمین سال انتشار خود می شود. معمولاً در چنین مواقعی، مدیر مسئولان نشریات، با نگاهی به گذشته و حال و آینده ی فعالیت نشریه ی خود، با مخاطبان خود سخن می گویند و مورد پرسش و پاسخ قرار می گیرند. به همین خاطر ما نیز، علی رنجبر حقیقی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه خوی را مورد خطاب قرار دادیم و از هر دری سخن گفتیم و به دلیل دو دوره عضویت وی در شورای اسلامی شهر خوی و نیز حضور ایشان در صحنه های مختلف اجتماعی، اجرایی، سیاسی، فرهنگی و علمی که سوابق ارزنده آنها را در کارنامه فعالیتهای خود به ثبت رسانده، سوالات مطرح شده، از حوزه فعالیتهای مطبوعاتی وی فراتر رفت وارد برخی مسائل خصوصی زندگی وی شد که البته ایشان نیز با صبر و حوصله و با دقت و صراحت و شفافیت تمام به همه سوالات پاسخ گفتند که توجه خوانندگان عزیز را به این گفتگو جلب می کنیم. به عنوان مقدمه اگر سخنی دارید بیان کنید قبل از هر چیز، با توجه به اعلام سال 86 از سوی مقام معظم رهبری به عنوان سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، امیدوارم در پناه این پیام مهم رهبری، شاهد اتحاد هر بیشتردر بین آحاد مردم و احزاب سیاسی و جریانات و جناحهای مختلف سیاسی باشیم و مسوولین محترم با تمسک به این پیام، زمینه را برای تحقق هر چه بهتر و بیشتر آن فراهم نمایند. و نیز امید است همه مذاهب اسلامی در همه کشورها با درک وضعیت فعلی مسلمانان و توطئه های دشمنان اسلام، انسجام امت محمدی را سرلوحه اظهار نظرها و عملکردهای خود قرار دهند. با این که به نظر ما، نیازی به معرفی شما نیست و مردم، کم و بیش با شما آشنایی دارند، اما طبق روال مصاحبه های مطبوعاتی، مختصری در مورد خودتان بگوئید. تحصیل و کارگری اینجانب در یک خانواده معمولی متولد شدم. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه موثقی و سعدی طی کردم و مقطع دبیرستان را در مدرسه مطهری در رشته انسانی به اتمام رساندم. در ایام دبیرستان، با این که در کنار تحصیل، کارگری نیز می کردم ولی هیچوقت از تحصیل غافل نبودم و لذا همیشه جزو شاگردان ممتاز مدرسه محسوب می شدم. در ایام انقلاب با اینکه نوجوانی بیش نبودم، ولی تقریبا در اغلب تظاهرات بر علیه رژیم حضور داشتم. با وجود این که بیشترین ایام تحصیل سوم و چهارم دبیرستان را در جبهه های شمالغرب کشور حضور داشتم، ولی با توجه به علاقه مضاعف به تحصیل، این دوره ها را نیز با موفقیت گذراندم و موفق به اخذ دیپلم شدم. فعالیت در بسیج و سپاه فعالیت در بسیج و سپاه خوی را با عنایت مرحوم میر جواد کبیری شروع کردم. ایشان بیش از اندازه به حقیر لطف داشتند و همیشه گفتم که ایشان از اسطوره های زندگی من هستند. فردی بود تیزهوش، متواضع، مخلص، متدین، مردم دار، با احساس، مهربان و با عطوفت.آن زمان گروهکهای سیاسی، بسیار فعال بودند و با شعارهای بسیار جذاب خود، تاثیرات عمیقی بر روی جوانان می گذاشتند. ایده اصلی آنها براندازی و یا حداقل، حذف اسلامیت نظام بود. از جمله جریانات دیگری که به موازات فعالیت کروهکهای سیاسی، بسیار خطرناک و حق به جانب، ظاهر می شد جریان انجمن حجتیه بود که به دلیل برخورداری منادیان این تفکر از شمایل مذهبی و به ظاهر انقلابی و نیز تسلط به آیات و روایات، در قالب حرکتهای امام زمان گرایی و مبارزه با بهائیت، افکار جوانان را به شدت مسموم می کردند. البته ایده اصلی آنها جدایی دین از مقوله سیاست بود تا به زعم آنها، دین از آلودگیهای عالم سیاست در امان باشد. البته حقیر به همراه برخی از دوستان، همواره با طرفداران گروهکها و نیز طرفداران انجمنی ها، به شدت مناظره و مجادله و درگیری داشتیم. تحصیلات عالیه و مسوولیتهای اجرایی فوق دیپلم را در رشته دینی و عربی، در مراکز تربیت معلم شهید باهنر و شهید مفتح تهران طی کردم. در فحوای تحصیل در تهران و حتی پس از اتمام، ارتباطم با بسیج و سپاه محفوظ بود و حقوق دریافت می کردم. بعد از اخذ فوق دیپلم، به عنوان رئیس آموزش و پرورش شهرستان تکاب منصوب شدم، بعد از حدود نزدیک به 3 سال به عنوان معاون پرورشی آموزش و پرورش شهرستان مهاباد انتصاب یافتم و حدود قریب به 6 سال در آنجا بودم . این دو شهرستان در آن ایام، حالت فوق العاده و جنگی داشتند. در همان شهر، با رفت وآمد و تحمل سختی های فراوان، مدرک کارشناسی خود را دررشته الهیات و معارف اسلامی، از دانشگاه آزاد اسلامی خوی دریافت کردم. بعد از آن به عنوان معاون آموزشی و سپس معاون پرورشی آموزش و پرورش خوی منصوب شدم. در سال 75 مجوز انتشار هفته نامه خوی را اخذ کردم و اینک وارد یازدهمین سال انتشار آن می شویم. در همان سالها باز هم با تحمل سختی های فراوان، با رفت و آمد به تهران، موفق به اخذ کارشناسی ارشد از دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرکزی تهران شدم. فعالیتهای قلمی البته در کنار همه این مشغله ها، حقیر از سال 74 در روزنامه های کشوری از جمله «روزنامه کیهان»، سپس «مجله کیهان اندیشه» و نیز «مجله معرفت»، مقالات تخصصی بسیاری به چاپ رساندم که اگر روزی توفیق جمع بندی آنها را داشته باشم حداقل قریب به 10جلد کتاب می شود. فکر نکنم از روحانیون بزرگوار و یا اساتید محترم، کسی در شهرستان خوی پیدا شود که به اندازه حقیر مقالات تخصصی در خصوص تبیین مبانی دینی و اصول نظام و انقلاب، در روزنامه های کشوری و مجلات تخصصی، به چاپ رسانده باشند. البته این به معنای بالا بودن سطح دین شناسی و انقلابی گری حقیر نسبت به این عزیزان نیست، بلکه مقصودم این است که من برای تبیین مبانی اعتقادی اسلام و اصول انقلاب، تحقیقات و پژوهشهای زیادی انجام داده و زحمات بسیاری متحمل شدم و اغلب نیز با نظارت و تائید بزرگانی همچون مرحوم علامه حضرت محمد تقی جعفری و نیز آیت الله مصباح یزدی (به عنوان مدیر مسوول مجله معرفت)، به چاپ رسانده ام. چون معتقدم اگر اسلام و انقلاب آن گونه هست، عرضه شود، برای همه آحاد مردم بویژه برای روشنفکران و جوانان، مقبول می افتد. در مورد فعالیتهای آغازین هفته نامه بگوئید و این که از نظر شما مهمترین وظیفه یک نشریه چیست و سیاستهای کلی حاکم بر هفته نامه خوی را در چه می دانید؟ پس از اخذ مجوز، در اواخر سال 75 و اوایل سال 76، با سختی تمام، انتشارنشریه را شروع کردیم و همین که تا به الان توانستیم ادامه دهیم کار خیلی بزرگی انجام دادیم. به لطف خدا از جمله نشریاتی هستیم که تا به الان هیچگونه تخلف سیاسی و اعتقادی در نشریه نداشتیم و همواره در جهت تبیین مبانی دینی و دفاع از اصول و آرمانهای نظام و انقلاب و بیان مشکلات و مطالبات مردمی، گام برداشتیم. خوشبختانه اینک تعداد نشریه در خوی بیشتر شده و در کنار آنها، چندین ویژه نامه نیز منتشر می شود. طرح مشکلات مردم در ابتدای شروع کار نشریه، فضای لازم برای انتقاد از عملکرد ادارات و مسوولین و طرح مشکلات مردم و منطقه بسیار محدود بود و معمولا مسوولین برای شنیدن نقاط ضعف حوزه کاری خود صبر و طاقت نداشتند، ولی الحمدلله الان فضا تا حدودی بهتر شده است. طبیعی است مهمترین وظیفه یک نشریه محلی، بیان مشکلات شهر و مردم و انتقال آنها به مسوولین است. باید توجه داشته باشیم که نشریات، پل ارتباطی خوبی بین مردم و مسوولین هستند و هدف از انعکاس مشکلات و مطالبات مردمی نیز تلطیف و تحیکم رابطه بین مردم و مسوولین و پیدا کردن راهی برای حل آنهاست نه خدای ناکرده تخریب و غرض ورزی. طبیعی است که هر چقدر مسوولین نسبت به مشکلات و مطالبات مطروحه در نشریات، پاسخگو باشندو ارتباط مطبوعاتی خوبی با مردم برقرار بکنند، مسائل مطروحه معمولا زودتر فیصله پیدا می کند ولی اگر نسبت به مسائل و مشکلات مطروحه پاسخگو نباشند و بی تفاوت ازکنار آنها بگذرند، ما سعی می کنیم تا اخذ یک جواب مناسب و منطقی، موضوع را در قالبهای مختلف مطرح بکنیم تا اشتیاق آنها را برای پاسخگویی تحریک نمائیم. سیاستهای کلی اساس کار ما حرکت بر محور قانون اساسی و رهنمود های مقام معظم رهبری و حفظ خط قرمز های نظام و انقلاب می باشد. در مورد بقیه موارد، سعی ما بر این است که هر کجا مشکل و نارسایی احساس شد و یا مردم به ما منتقل کردند، بر اساس رسالت مطبوعاتی خود، آنها را منعکس نمائیم. همچنین تلاش می کنیم تا نشریه بتواند منعکس کننده دیدگاههای مختلف باشد. یعنی سعی ما بر این است که هر کسی حرفی برای گفتن داشته باشد و آن را با منطق و استدلال بیامیزد، ما آن را بی طرفانه منعکس کنیم. به نظرم این یک حرکت منطقی و منصفانه است و زمینه را برای توزیع چندصدایی در جامعه فراهم می کند به هر حال، نشریه متعلق به همه مردم و همه افکار و اندیشه ها و محل تبادل افکار و عقاید گوناگون است. ردصلاحیت اولیه و سپس تائید صلاحیت شما در استان را در انتخابات سومین دوره شوراهای اسلامی، چگونه ارزیابی می کنید؟ اینجانب در دوره اول و دوم شورا به عنوان نماینده و خدمتگزارمردم در شورای شهر خوی بودم. در دوره سوم، به دلایل واهی در خوی رد صلاحیت شدم. علل رد صلاحیت، عدم اعتقاد به اسلام و قانون اساسی اعلام شده بود. با توجه به آثار قلمی اینجانب در تبیین مبانی دینی و اصول انقلاب و نظام، نیز به عنوان یک رزمنده دوران مدقاع مقدس و حضور طولانی در خط مقدم جبهه و مناطق جنگی شمال غرب کشور و نیز سوابق اجرایی چندین ساله در مسوولیت های حساس نظام، واهی بودن چنین اتهامات روشن بود. لذا حقیر طی نامه ای به هیات نظارت استان و کشور و انضمام مدارک لازم، از ظلم آشکاری که نسبت به حقیر شده بود، شکایت کردم و تصریح نمودم که نباید به خاطر برخی اختلافهای سلیقه ای و سیاسی و نیز برخی اختلافات شخصی، با السابقون انقلاب و نظام و دوران دفاع مقدس، چنین برخورد شود و نباید دایره معتقدین به انقلاب و نظام را چنان تنگ بکنیم که به غیر از تعدادی انگشت شمار، در آن جا نگیرد. خوشبختانه پس از بررسی هیات نظارت استان و دفاعیات حضوری حقیر، اعضای هیات نظارت به اتفاق آرا، صلاحیت حقیر را تائید کردند. تشکر از مخالفان این رد اوليه و آن تائید ثانوی، آن هم به اتفاق آراء و تصریح بر رد نابحق و تضییع شدن حق اینجانب، یک نتیجه خوب برای شخص خود من در پی داشت و آن این بود که این تائید صلاحیت قاطع، پس از طرح همه شایعات و جوسازیها و انعکاس آنها در پرونده انتخاباتی حقیر، صورت گرفت که این امر نشانگر سیاسی بودن رد صلاحیت اینجانب در خوی بود که البته من عادت کردم همیشه به نظر مخالفان سیاسی خود احترام بگذارم و لذا ازمخالفان سیاسی خود در جریان رد صلاحیتم تشکر می کنم که زمینه خوبی را را فراهم کردند تا اینجانب بتوانم در هیات نظارت استان، در مقابل این همه جوسازی و شانتاژ و شایعه، با سند و مدرک دفاع کنم و بطلان و واهی بودن آنها را به اثبات برسانم شاید اگر این شرایط دفاعی برای من فراهم نمی شد، خیلی از این جوسازیها و شایعات در اذهان رسوب می شد و حقیر شرایط مناسبی برای پاسخگویی نمی یافتم. علت عدم توفیق شما در انتخابات سومین دوره شوراها را چگونه ارزیابی می کنید؟ یعنی اینکه نتوانستید از اعضای اصلی انتخاب شوید و عضویت شما از اصلی به علی البدل تبدیل گردید؟ علل مختلفی وجود دارد. مهمترین دلیل را می توان رد اولیه صلاحیت حقیر در خوی برشمرد. طبیعی است این مساله زمینه را برای تشدید شایعات و جوسازیها بر علیه اینجانب فراهم کرد. رد صلاحیت اینجانب که دو دوره نماینده مردم خوی در شورای شهر بودم با این همه سوابق رزمنده بودن و فعالیتهای مهم اجرایی و فرهنگی در بدنه نظام، برای مردم شبههناک بود که چه شده فردی را با این سوابق انقلابی و اجرایی و فرهنگی و حضور چندین ساله در مناطق جنگی، رد صلاحیت کرده اند؟ شایعه زمینخواری و ریشه های آن از جمله شایعاتی که به شدت موج داده شد، مساله زمین خواری بود. در خصوص زمین خواری بحث کهنه زمین کلیسای یدیلر را مطرح کردند که از شورای خلیفه گری برای نشریه خریداری شده بود. همچنین20 قطعه زمین اوقافی شهرک بود که از طرف تعاونی مسکن نشریه همانند تعاونی مسکن سایر ادارات، با پرداخت بها، برای همکاران نشریه تهیه خریداری شده بود. جالب اینجاست که این دو اتفاق قبل از حضور اینجانب در دوره اول و دوم شوراها صورت گرفته بود. در سالهای گذشته در این خصوص، شبهاتی مطرح گردید که با حضور کارشناسان محترم سازمان بازرسی در خوی و انجام بررسی ها و تحقیقات گسترده در این زمینه و ارائه نتیجه بررسی ها و تحقیقات خود در چندین صفحه، بر تمام شبهات موجود پایان دادند. این گزارش قطعا در اداره اوقاف خوی و فرمانداری و مراجع ذی ربط وجود دارد. گاهی مطرح می کردند که فلانی میلیاردها سرمایه نقدی و ملکی دارد. حقیر عرض کردم هر کسی از این سرمایه های میلیاردی بنده اطلاعی دارد، اعلام نمايد تا به او واگذار کنم. البته این مسائل را مسولین امر بهتر می دانند. این گونه نیست که مراجع قضایی و مسوولین امر از برخورد با یک زمینخوار یعنی کسی اموال دولت را حیف و میل و به ناحق تصرف کرده، عاجز باشند. البته این گونه شایعات کاملا هدایت شده بود. بنده در مدت دو دوره در شورا، بارها با مقوله زمینخواری برخورد شدید داشتم و به دلیل اشرافیت به قوانین شورا و شهرداری كه همگان نيز به آن معترفند، نگذاشتم برخی با استفاده از موقعیت خود و نیز با تحت تاثیر قرارگرفتن از برخی زمینخواران نام و نشان دار و یا تبانی با آنها، اموال و املاک شهرداری را مورد سوء استفاده قرار دهند. زمیخواری چیزی مثل رباخواری؟ از همین جا اعلام می کنم آنانی که به طبل زمینخواری و رانت خواری می کوبند قطعا خودشان شایسته این عناوین هستند و من می توانم این ادعا را با اسناد و مدارک ثابت کنم. شبیه همین موضوع در جریان مبارزه با رباخواری که با ابتکار هفته نامه خوی در سالهای گذشته شروع شده بود، مطرح شد. یعنی رباخوارانی که با حرکت فرهنگی و سازنده هفته نامه خوی، دستشان رو شده و منافعشان به خطر افتاده بود، جوسازی کردند که فلانی رباخوار است و حتی قضیه به دادگستری کشیده شد و بالاخره مشخص گردید که قضیه از یک جای دیگر آب می خورد. قطعا زمینخوارانی که حقیر در شورای شهر و نیز در نشریه، مانع سودجویی آنها شده ام و نتوانستند از مرز حقیر برای دست یازیدن به بیت المال که بنده در این دو دوره عضویت در شورا، قسم خورده بودم حافظ آن باشم، چنگ اندازی بکنند، در این ماجراها دست داشتند و البته رقبای بی انصاف و نیز برخی از افراد تنگ نظرو متحجر و مخالفان سیاسی حقیر نیز با استفاده از این فضا، آتش بیار معرکه گردیدند و با ظاهرالصلاحی و تقوا فروشی به گسترش این شایعات دامن زدند تا مبادا از پاداش اخروی خدایشان عقب نمانند؟! شایعه ازدواج مجدد ازجمله شایعات دیگری که پیرو این رد صلاحیت به راه انداخته شد، این بود که برخی به عمد شایعه کردند که فلانی ازدواج مجدد کرده است. این شايعه را نیز به قدری شدت دادند که مادرم که یک پیرزن 83 ساله است به من گفت: پسرم می گویند تو یک زن دیگر گرفتی و 2 تا هم بچه داری، چرا به من که مادرتم نگفتی؟ منهم به شوخی بهش گفتم: مادرجون اگر یک روز چنین توفیقی یافتم، حتما تو را به خواستگاری می برم نگران نباش فعلا خبری نیست غیر از لطف مخالفان. البته اگر از اين شوخي بگذريم چنين مسالهاي اصلا صحت ندارد تا در مورد آن توضيح بدهم. رای مردم، از عجایب روزگار حال شما حساب کنید در مقابل این همه ذهنیت آفرینی که که برخی، آگاهانه و برخی نیز ناآگاهانه به آن دامن می زدند، حقیر پس از اخذ صلاحیت، تنها در یک هفته ایام تبلیغات فرصت داشتم تا سخنراني هاي انتخاباتي، از خودم دفاع کنم و این زمان محدود برای زدودن آن همه ابهام و تخریب، بسیار کم بود. از طرفی حقیر صلاح نمی دیدم به خاطر مصالح شخصی، دغدغه انتخاباتی مردم را افزایش بدهم و حفظ مصالح سیاسی نظام را بر حفظ منافع فردی خود ارجح می دانستم و نمی خواستم به مساله رد صلاحیت خود بپردازم و بگویم که ای مردم، به خدا قسم كه من مسلمانم و معتقد به نظام و این است سوابق و مدارک من. طبیعی است که در این شرایط سخت و دشوار و فضای آلوده به اتهام، تخریب، تهمت و نامردمی، همین که مردم لطف کردند و قریب به 8000 رای به اینجانب دادند وحقیر را به عنوان عضو علی البدل انتخاب کردند، خودش از عجایب روزگار است. در نهایت اگر نیت خدمت است، مسوولیت ما سبک شده و اگر نیت، رسیدن به مقام و منزلت دنیوی است، همان بهتر که نباشد. در هر صورت من هر کجا باشم خود را خدمتگزار مردم و شهر خودم می دانم و به آن نیز افتخار می کنم. قدری در مورد مشی سیاسی و دیدگاههای سیاسی خود توضیح دهید؟ بالاخره شما چپ هستید يا راست؟ اصولگرا هستید یا اصلاح طلب؟ بنده به تبعیت از رهنمودهای مقام معظم رهبری، معتقد به اصول گرایی اصلاح طلبانه و یا اصلاح طلبی اصول گرایانه هستم. اصول گرایی و اصلاح طلبی لازم ملزوم هم هستند ورابطه آنها از نوع اتحادی است نه انضمامی. اصول گرایی بدون اصلاح طلبی یعنی ایستایی، یعنی رکود، یعنی سکون، یعنی نگاه سنتی صرف به مسائل پیرامون خود. و اصلاح طلبی بدون اصول گرایی هم یعنی یعنی حرکت بدون پایه، یعنی تاکتیك بدون استراتژی، یعنی نوگرایی افراطی، یعنی دین را در سینه های فردی حبس کردن و دورساختن آن از گردونه مسائل اجتماعی. واقعیت این است که دین ما هم در جنبه نظری و هم در جنبه عملی یعنی هم در اصول اعتقادی و هم در احکام عملی، با حفط اصول و مبانی، یک دین پویا و بالنده است و به تعبیر امام راحل، بر اساس زمان و مکان قابل تفسیر و تطبیق است. هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد بنده در دوران انتخابات ریاست جمهوری، از اعضای فعال و سخنگوی ستاد آقای هاشمی رفسنجانی در خوی بودم. دوستان می دانند که من آدم صریح گویی هستم و معمولا رک و راست حرف می زنم، این گونه نیست که با توجه موقعیتها ی خاصی سیاسی کشور رنگ عوض کنم و عقاید دینی و سیاسی خود را برای رسیدن به نان و نوا و یا حفظ و کسب موقعیتی، فدا کنم. حضرت امام حسین(ع) می فرمایند: ان الحیاه عقیده و الجهاد. لذا به صراحت می گویم اینجانب از این که در دوران مظلومیت آقای هاشمی در مقابل آن همه تهاجمات و تهمتها و تخریبهایی که بر علیه وی در جریان بود، در ستاد ایشان فعالیت داشتم، افتخار می کنم. واقعیت این است که ایشان امین امام بودند و اینک نیز مورد اعتماد و حمایت ویژه مقام معظم رهبری هستند. آقای هاشمی از استوانه های انقلاب و نظام محسوب می شوند. مگر این سخن امام راحلمان نیست که فرمود: هاشمی زنده است تا انقلاب زنده است. مگر مقام معظم رهبری در پایان ریاست جمهوری ایشان نفرمودند: هیچ کس برای من هاشمی نمی شود. حال اگر برخی می خواهند با کوچک نمایاندن شخصیت بزرگ ایشان، شخصیت کوچک خود را بزرگ بنمایانند به خودشان مربوط است. ولی آقای هاشمی یکی از واقعیتهای برجسته نظام است که قابل انکار نیست. البته این به معنای مخالفت با آقای احمدی نژاد به عنوان رقیب ایشان در مرحله دوم نبود. چنان که اینک نیز حقیر، تقویت دولت آقای احمدی نژاد را یک تکلیف دینی و انقلابی تلقی می کنم. چون باید به دولت اسلامی کمک کرد تا بتواند برنامه ها و شعارهای انتخاباتی خود را تحقق ببخشد و کشور رابه سوی توسعه همه جانبه سوق دهد. ترک و آذربایجان در جریان اهانت به قوم ترک و زبان آذری از سوی روزنامه ایران که به دولت انتساب داشت حقیر در مقاله ای با عنوان «اسلام، ایران، آذربایجان»، ضمن انتقاد از این حرکت روزنامه ایران، پیشنهاد حرکت کردم به منظور جبران این اشتباه بزرگ، دولت ضمن عذرخواهی، در اسرع وقت، نسبت به برخورد لازم با عاملین موضوع اقدام جدی به عمل آورد تا از تبعات منفی آن برای نظام جلوگیری شود و البته ناگفته نماند که حقیر در در همان مقاله پان تركيسيم و حرکتهای ترک گرایانه بدون ایرانیت و اسلامیت را نیز محکوم کردم و تصریح نمودم افرادی که منادی جدایی آذربایجان و ترکها از بدنه ایران اسلامی هستند، آب به آسیاب دشمن می ریزند. استان شدن خوی در جریان سفر آقای احمدی نژاد به خوی و قول مساعد ایشان برای ارتقای خوی به بالاترین سطح از تقسیمات کشوری، به دلیل اهمال استاندار محترم از پیگیری این وعده مهم و تاریخی و سانسور و تحریف سخنان ایشان در خبرنامه داخلی استانداری، حقیر ضمن انتقاد شدید از این حرکت استانداری، این گونه برخورد با قول آقای رئیس جمهور را نوعی دهن کجی به دولت و نیز مردم خوی تلقی کردم، به همین خاطر حقیر به عنوان نماینده مردم خوی در شورای شهر و نیز به عنوان یک روزنامه نگار و یک شهروند خویی، با همه احترامی که به آقای استاندار قائل هستم، خواستار عزل ایشان از سوی آقای رئیس جمهور شدم. فرماندارخوی درمورد آقای فرماندار نیز با همه احترامی که به ایشان قائلم، معتقدم شرایط جسمی وی و نیز به علت عدم امکان سکونت خانواده محترمه ایشان در خوی و فعالیت وی به صورت یک مدیر پروازی به گونه ای که روزهایی از هفته و ماه را نمی توانند در سرکار خود حاضرنمی شوند، انتقاداتی داشته و دارم. خوی به وقت گذاری و توان گذاری بیشتری نیاز دارد. با توجه به تجارب قبلي ايشان و نيز اربتاط خوب وي با مقامات استان و تهران، اگر آقاي فرماندار، وقت بگذارند ميتوانند كارهاي بزرگي براي خوي انجام دهند. دولت آقای احمدی نژاد بنده به عنوان یک روزنامه نگار و یک تحصیل کرده و فرهنگی که دستی نیز در سیاست دارم، معتقد به حمایت از دولت و شخص رئیس جمهور هستم. چون رئیس جمهور و دولت یکی از ارکان مهم جمهوری اسلامی محسوب می شود و لذا همه مکلف هستیم درحدی که بتوانیم در جهت مساعدت دولت و تحقق شعارهای ریاست محترم جمهور حرکت کنیم. چنان كه رهبر معظم انقلاب نیز ازدولت ایشان همانند دولت آقای هاشمی و خاتمی حمایت می کنند تا دولتمردان با پشتیبانی بیشتر بتوانند برای حل مشکلات مردم گام بردارند. البته همچنان که به دولتهای قبلی و روسای جمهور قبلی انتقاداتی وارد است به دولت ایشان و عملکرد شخص رئیس جمهور نیز انتقاداتی وارد است. به نظرحقیر بهترین کمک به دولت این است که بدون ریا و تظاهر و بدون چاپلوسی و تملق، مشکلات موجود را به آنها منتقل کردو از تمجید ریاکارانه خودداری نمود. نباید رئیس جمهور را در قالبی از قداست دینی قرار داد و مثلا به حضرت موسی تشبیه کرد و یا هاله ای از نور در پیرامون او برای مردم ترسیم نمود و یا او را به موضوع امام زمان ربط داد چون ترویج چنین دیدگاههای افراطی به غیر از تعارض با مبانی دینی و اعتقادی ما، باعث می شود باب هرگونه انتقاد سازنده از دولت و دولتمردان بسته شود. امام خمینی با آن همه عظمت شگفت خود، تا آخر عمر مبارکشان اجازه ندادند چنین ادعاهایی به وی نسبت داده شود. باید پذیرفت که او نیز یک انسان است، انسا نی که که فعلا رئیس جمهور است که ضمن حمایت و پشتبانی، قابل انتقاد نیز می باشد. یک دیدگاه بدبینانه برخی می گویند مشی سیاسی و چنین دیدگاههای سیاسی حقیر که نمونه هایی از آنها ذکر شد، به دلیل این که به مزاج برخی خوشایند نبود در روند انتخاباتی بنده در سومین دوره انتخابات شورا ها تاثیرگذار بود. بنده در این مورد هیچ نظری ندارم و سکوت می کنم و می گویم عاقلان دانند. البته برخی از افراد، مطالب اخير اينجانب را که تحت عنوان «شطحیات» به صورت یک ستون ثابت در هفته نامه خوی به چاپ می رسد، در این راستا تفسیر می کنند. اما در مطالب فوق، هیچ فرد خاصی مورد خطاب ما نیست بلکه تلاش این است که جریان خطرناک تاریخی تحجر و خوارجي انديشي و تنگ نظري را که ضربات عمیقی بر پیکره اسلام و مسلمین وارد کرده به نقد بکشیم. طبیعی است که چنین جریان تاریخی، مصادیقی نیز در این دوره دارند که تشخیص آنها بر عهده خوانندگان است نه نویسنده. در آخر ضمن تشکر از این که با صبر و برباری ونیز صراحت و شفافیت به سوالات ما پاسخ دادید، اگرتوصیه یا مطلب خاصی براي اعضاي هيات تحريريه دارید مطرح کنید. در آخر به اعضای محترم هیات تحریریه هفته نامه خوی و هم هكساني در قالب برخي هياتها در مورد ديگران تصميم مي گيرند، چند توصيه دوستانه عرض ميكنم: 1-سعی کنید به دور از افراط و تفریط و با رعایت اعتدال و انصاف در مسائل وارد شوید. سعی نکنید برای کوبیدن کسی حتی اگر دشمنتان نیز باشد چه رسد به این که فقط با کسی اختلاف سیاسی و یا اختلاف شخصی داشته باشید و یا کسی با مزاج سیاسی و مطبوعاتی شما سازگار نیافتد، از دین و ولایت فقیه و قانون اساسی مایه بگذارید که این یعنی استفاده ابزاری از دین وقانون اساسی و ولایت فقیه، این يعني تحقير و کوچک شمردن و تقلیل دادن جایگاه مقدس این سه عنصر مهم دینی و انقلابی و تبدیل آنها به یک وسیله سیاسی. این همان کاری است که امویان و عباسیان می کردند. چنان هر کجا کم می آوردند برای حذف رقبای خود و کسانی که با آنها اختلاف سیاسی داشتند به نام دین و مذهب، آنها را مخالف دین و پیامبر معرفی می نمودند. در حالی ما باید فدای دین و ولایت بشویم نه این که آنها را ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی و منافع دنیوی خود، وسیله قرار دهیم. این یعنی فروختن آخرت برای کسب دنیا. این یعنی تحجر. این یعنی کج فکری. این یعنی تقوافروشی برای رسیدن به مناصب دنیوی. این یعنی دین به دنیا فروختن. این یعنی دنیا مداری در پناه تظاهر به دین و دیانت. این یعنی از پشت به دین خنجر زدن. 2-سعی کنید در حرفه روزنامه نگاری و انتقال مطالب، حیثیت افراد را محفوظ دارید. این طور نباشد که برای رسیدن به مقاصد دنیوی و اهداف سیاسی خود، آبرو و حیثیت دیگران را در معرض فروش بگذارید. دنیا چقدر باید به کام انسان شیرین بیاید که برای کسب یک میز و رسیدن به یک منصب دنیوی، حتی حاضرشود، آبروی دیگران را به هیچ، لگد مال کند. این یعنی افتادن در دام شیاطین انس و جن. این یعنی، از آبروی دیگران برای خود، پل ترقی ساختن. این یعنی، افتادن در آتش سوزان جهنم. 3-سعی کنید از ریا و تظاهر نمایش زاهدانه پرهیز کنید. اگر بخواهیم صرفا تیپ و قیافه ظاهری خود را طوری تنظیم کنیم و به گونه ای با ادا و اطوار عابدانه سخن برانیم که یک عده خوششان بیاید تا ما را خوب تحویل بگیرند و ما را دیندار و انقلابی بدانند، همان بهتر که قلندری و ملامتی بمانیم که مولانای رومی گوید: ما درون بنگریم و حال را ما برون را ننگریم و قال را لذا سعی نکنیم طوری برخورد کنیم که بازار ریا و تظاهر و چاپلوسی و تملق رونق بگیرد و بازار صداقت و بی ریایی کساد گردد. سعی نکنیم افراد را فقط مقلد و تسلیم پذیر ببار آوریم و صاحبان تشخیص را تحمل نکنیم که چرا نوکری ما را نمی کنند و در مقابل ما بله قربان سالوسانه نمی گویند و در پادگان ظاهر فروشی ما تن به سربازی ریاکارانه نمی دهند تا هر چه آنچه ما گفتیم بدون چون و چرا ژیذیرند و لب به هیچ انتقادی نگشایند و اگر نيز گشودند، آنان را تکفیر کنیم. چنان نباشیم که آزاداندیشان را به دار جهالت خود بسپاریم و مقلدان ریاکار را به مسند رذالت. چنان نباشیم که ریاکاران فعل و سخن درنظر ما عزیزتر و صادقان در گفتار و کردار در پیش ما ذلیل تر باشند. دعوت به مناظره در مورد هر آنچه گفیم و شما نیز نوشتید، حاضرم با هر کسی در هر محفلی که خودشان تدارک ببینند مناظره کنم و آنچه که مدعی آن هستم به اثبات برسانم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. موفق و پایدار باشید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||
|
|
|
|
|
شطحیات/13(چاپ: هفته نامه خوی شنبه/18 فروردین ماه 1386/ سال یازدهم / 480) ولادت حضرت ختميمرتبت، محمد مصطفي(ص) و امام جعفر صادق(ع) و سالروز امامت حضرت ولي عصر(عج) مبارك باد 136-به خدا پناه ميبرم از اين كه ندانم پيامبر اكرم(ص) داراي دو مقام تشريعي و تكويني از سو ي خداوند متعال ميباشد. در قالب مقام اول، بر تمام آدميان رياست تامه دارد و همه انسانها بايد به فرمان او باشند . در قالب مقام دوم، به غير آدميان، همه كون و مكان از موجودات ملكي و ملكوتي بايد تحت امر او باشند و اوست واسطه انتقال فيض الهي به ماسوا وتمام موجودات مادي و غيرمادي و واسطه هدايت باطني آدميان و بلكه همه موجودات به سوي خداوند متعال. در مقام تشريع، آن حضرت را سه منزلت است: (1)نبوت و رسالت (2)مرجعيت ديني (3) رهبري، ولايت، خلافت و زعامت. منزلت اول حاكي از صلاحيت ايشان براي اخذ وحي و آيات خداوندي است. مقام دوم از صلاحيت وي براي تفسير خطاناپذير از شريعت الهي حكايت دارد و مقام سوم ايشان نيز حاكي از صلاحيت وي براي اجراي احكام دين الهي و رهبري مردم و رياست ديني و خلافت امت مسلمان ميباشد. تفاوت نبي و رسول را در اينجا بايد كاويد. در عنوان رسول، اين سه مقام تعبيه شده اند ولي در عنوان نبي، تنها مقام اخذ آيات الهي و بعضا ابلاغ آن به ديگران مستور است. آن حضرت خاتمالنبيين است يعني با آمدن ايشان باب اخذ آيات الهي بسته شد ولي دو مقام ديگر ايشان كه همانا تفسير دين الهي و بيان جزئيات و انطباق احكام الهي با زمان و مكان بود و نيز منزلت اجرا و رهبري و خلافت مسلمين، و مهمتر از همه، مقام تكويني آن حضرت يعني هدايتگري تكويني آدميان و وساطت فيض رساني خداوندي به ماسوا يا امامت كبري و هدايت به امر، مفتوح ماند و به اولاد آن حضرت منتقل گرديد كه ما از آن با عنوان امامت ياد ميكنيم و اين است تفاوت تفسير ما از مساله امامت با ديگران كه آن را تنها در محدوده بسيار تنگ دنيوي و ظاهري يعني مقام خلافت تفسير ميكنند. از جمال اوست عالم را صفا گشته از خوانش دوگيتي را نوا اوست ايجاد جهان را واسطه در ميان خلق و خالق رابطه (مثنوي اسرالشهود) 137-امام جعفر صادق(ع) را رئيس مذهب جعفري گويند. آن حضرت زماني كه اسلام مي رفت رنگ اسلام بني اميه و بني عباس پيدا نمايد و رنگ زر و زور به خود بگيرد و لباس تزوير بر تن او بپوشانند، ظاهر شد و به تفسير و تبيين راستين دين الهي وبازسازي شريعت محمدي و نوسازي معرفت ديني برآمد و به پالايش آلودگيهايي كه به نام اسلام، بر كالبد دين محمدي تزريق شده بود، پرداخت. 138-بی تردید بشر امروزی بیش از هر زمان دیگری در انتظار یک «منجی فراگیر» و «عدالت گستر جهانی» بسر می برد. همان که تمام «ادیان الهی» با عناوین مختلف از آن نام برده اند و شیعه و سنی او را با نام «مهدی» می شناسند. با این تفاوت که «شیعه» او را مولود در گذشته می داند که از نظرها غایب است و «سنی» معتقد به تولد او در آینده می باشد و بي ترديد بشر امروزي چنين مويه ميسرايد: رندان تشنه لب راآبی نمی دهد کس گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار ازین بیابان وین راه بی نهایت ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم یکساعتی بگنجان در سایه عنایت (دیوان حافظ/با تلخیص) 139-شکی نیست که شرایط کنونی جهان، بیش از هر زمان دیگری، برای ظهور «منجی موعود» فراهم است. اینک همه او را می خوانند و خواسته یا ناخواسته، جهان را برای ظهور او مهیا می کنند. حتی دشمنان آن حضرت نیز جهان را برای حضور او آماده می سازند. مگر معنا و مفهوم «دهکده کوچک جهانی» چیست؟ یعنی از نظرآنان، «مناسبات جهانی» به گونه ای شده که یک «کدخدا» می طلبد. از این منظر، «تعدد حکومتها» در جهان مدرن امروزی، ناکارآمد می نمایاند و باید یک حکومت در آن مستقر شود و یک حاکم در آن فرمان براند. واقعیت این است که در شرایط فعلی، مرزهای خاکی، عملا از بین رفته و «منافع ملتها» چنان به هم گره خورده که هر اتفاق اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ولو به ظاهر کوچک و کم اهمیت كه در گوشه ای از جهان رخ می دهد، همه دنیا را می لرزاند. پس برای کنترل بحرانهای جهانی و تامین مصالح عمومی بشریت، ، باید یک تفکر در جهان حاکمیت یابد. البته آنچه منادیان تئوری دهکده کوچک جهانی می گویند، حاکمیت در چنین دهکده کوچک جهانی، از آن زورگویان و ظالمان می باشد ولی در تئوری دینی ما، حاکمیت متعلق ستم دیدگان و مظلومان است. 140-اگر دیروز می شنیدیم: وقتی مهدی موعود ظهور می کند و با تکیه بر دیوار کعبه، حضور خود را بر جهانیان اعلام می نماید، صدای او در کل جهان می پیچد، ما این سخن را با تمسک به نقلیات، با تکیه بر قدرت بی حد حصر الهی، توجیه می کردیم. اما اینک می دانیم که دانش و تکنولوژی بقدری پیشرفت کرده که نه فقط آن حضرت، بلکه همگان می توانند صحبت خود را به راحتی در آن واحد به گوش جهانیان برسانند. یعنی دیگر نیازی نیست برای تبیین امکان تحقق چنین مساله ای، تنها از قدرت لایزال خداوند بدون ذکر مجاری ممکنه تحقق اراده الهی، هزینه کنیم. بلکه می توان با پیوند معارف عقلی و حتی تجربی به معارف نقلی، آن را ملموس تر و همه فهم تر و عقلانی تر تبیین نماییم و همانند آن متحجران عقل گریز، معرفت دینی را به نقلیات منحصر نکنیم و عقل را از فهم مسائل دینی، عاجز و ناتوان نشماریم. 141-اگر دیروز، طولانی بودن عمر حضرت مهدی موعود را تنها با تکیه بر نقلیات و در پناه قدرت مطلق خدایی توجیه می کردیم، اینک می توانیم مجاری تحقق چنین اراده الهی را با تکیه بر تئوریهایی مانند «نسبیت انشتین« و «رابطه فیزیکی زمان و فضا»، در پناه انقباض و انبساط زمان، تبیین عقلانی بکنیم و تمثیل «کشتی فضایی انيشتین» و «پارادوکس دوقلوها» را به رخ بکشیم که در آن داستان علمی، دو نفر را مثال می زند که یکی از آندو در نقطه انقباض زمان زندگی میکند و دیگری درنقطه انبساط آن، و سپس می گوید که می شود یکی از این دو نفر، پیر شده باشد و دیگری هنوز در روزگار جوانی بسربرد. و بدین وسیله به زعم آن «علم گریزان کج اندیش»، می توان با آشتی دادن معارف بشری با معارف نقلی، دین را مطبوع تر نمایاند. 142-اگر دیروز می شنیدیم آقا وقتی ظهور می کند، با «شمشیر» و «اسب» و «امکانات جنگی ابتدایی» به جنگ این همه تکنولوژی و سلاحهای مدرن می رود، اینک می گوئیم این طور نیست، بلکه باید گفت: آقا وقتی ظهور می کند با تکیه بر علوم و فنون فوق مدرن بشری و با پیشرفته ترین سلاحها، ظاهر می شود و نیازی ندارد زمان را متوقف کند و علوم و فنون بشری را به قهقهرا بکشاند تا بلکه بتواند با شمشیر و امکانات اولیه دفاعی و تهاجمی با آنها مبارزه کند. اینک می دانیم که علوم و فنونی که امام عصر و یاران آن حضرت به آن مجهز خواهند شد، مدرن ترین و پیشرفته ترین تجهیزات بشری نیز در مقابل آن عاجز خواهند ماند. البته این هیچ تعارضی با «علم امامت» آن حضرت ندارد. قرار نیست آن بزرگوار صرفا با تکیه بر نیروهای «مافوق طبیعی» با ظالمان و ستمگران مبارزه کند، چنان که پیامبر(ص) و سایر معصومین (ع) نیز چنین نکردند. آیا از این سخن امام باقر(ع)، چنین استنباط نمی شود که فرمود: «مهدی، برمرکبهای پرسرصدا که آتش و نور در آنها تعبیه شده است، سوار می شود و به همه آسمانها سفر می کند.» این چه وسیله ای است که آن حضرت و یاران ایشان می توانند با آن به تمام آسمانها سفر کنند؟ بی تردید «آسمانها» در اینجا محدود به آسمان زمین نیست. بلکه سخن از فضایی گسترده و ابعاد بیشتری است که منظومه های دیگر را نیز شامل می شود. 143-وقتی دانشمدانی مانند «افلاطون» و «ارسطو» از «مدینه فاضله جهانی» سخن می گفتند، مگر غیر از این بود که می خواستند یک «جهان مملو از عدالت» را به تصویر بکشند. البته اگر چه در تئوری آنها، سخنی از حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) مطرح نیست، اما آیا دیگاههای آنها حاکی از «آرمانگرایی عقلانی» و «آرزوی دیرینیه فطری بشر» برای استقرار حکومت عدل جهانی با حاکمیت عدالت محوران نمی باشد؟ 144-وقتی در «تئوری سیاسی» دانشمندان مغرب زمین سخن از «انترناسیونالیسم» به میان می آید، مگر نه این است که آنان یک «حکومت فراملیتی» را به تصویر می کشند که همه ملل را فرامی گیرد و همه در پناه آن، سعادتمند و خوشبخت زندگی می کنند و از نظر آنان، چنین حکومتی، عاری از ظلم و بی عدالتی است؟ وقتی در در «تئوری مارکسیسم»، به غیر از حکومت کارگری پرولتاریا (حکومت کارگری در هر کشور و منطقه) از «کاسمپولوتیسم، یعنی «حکومت جهانی کارگران» سخن گفته می شود، مگر غیر از این است که در تئوری آنها نیز، «حکومت واحد جهانی» ازآرمانهای اساسی مارکسیستها به شمار می رود. 145-بدين ترتيب آیا مساله «مهدویت» و در انتظار مهدی موعود نشستن، برای مسلمانان، بویژه برای شیعه، مایه مباهات نیست که با قاطعیت تمام، آن هم بیش از چند قرن گذشته که بر افهام بشریت خطور نمی کرد، از «حکومت واحد جهانی» سخن گفته و ویژگیهایی برای آن حاکم عادل برشمرده و با حسرت و آه، در انتظار او نشسته است. هیهات! که آن محبوب «غایب» از نظرها و «ظاهر» در دلها، رخ نمود و عاشق کرد، ناز نمود و پنهان شد. آیا آن معشوقی که تمام زیباییها را با خود برده، نمایان خواهد شد؟ آری! به شرطی که ما لیاقت دیدار داشته باشیم و زمینه ظهورآن بزرگوار را فراهم نماییم. آه! چه سخت است در حسرت دیدار ماندن و در انتظار ظهور معشوق نشستن. 146-هیهات ازآن «حجتیه گرایان» ولایت گریز دیروز و لباس دروغین «ولایت گرایی» به تن کنندگان امروز ، که ترویج فساد و ظلم و ستم را مناسبترین وسیله برای تعجیل آن حضرت قلمداد می کردند تا نوگری خود به دربار ظالمانه آن دوره را در قالب تئوریهای «متحجرانه» و «تقوای پرهیز»، توجیه شرعی و دینی نمایند و هیات از این که در کسوت منتظرانی باشیم که مهدی سرایی شان در قالب حجتیه ها، آمیزه ای از تعفن ریا و تظاهر می باشد و دین وایمانشان را برای کسب مقام پست دنیوی به معامله می گذارند و با نامسلمان معرفی کردن مسلمانان واقعی، دین به دنیا فروشی خود را، به طور آشکار، نمایش می دهند. بی تردید «شمشیر عدل» آن حضرت، ابتدا گردن چنین ریاکاران را بر زمین خواهد انداخت که با «حجتیه گرایی فریبکارانه» و فریب عوام و خواص عوام اندیش، بازار زهد فروشی و تقوا فروشی و تحجر و سطحي نگري ديني و مقلدپروري را رونق بخشیدند. بايد به اينها گفت: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند. (دیوان حافظ) 147-اف بر آناني كه در پوشش «حدیت خوانی بی مغز» و «قرآن گویی اشعری گونه» و «مدیحه سرایی آمیخته به تزویر و ریا»، چنان از مهدی موعود و به انتظار ظهور او نشستن چنان سخن ميرانند و چنان نوحه ميسرايند که انگار هر کسی که بخواهد در انتظار آن حضرت بنشیند باید از آنان اجازه بگیرند و زير چترافكار متحجرانه و و اعمال مزورانه ورياكارانه آنها سينه چاك نمايند و گربان پاره كنند. فی الجمله اعتماد مکن بر دهر کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند. می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند (دیوان حافظ) 148-در «گاهنامه» وزين و پرمحتوايي در خوی، مطلبی به طنز در ذم «تظاهر دینی» و تقبیح «ریای انقلابی»، نوشته شده بود و در آن افرادی که یک شبه رنگ عوض می کنند و تیپ و قیافه و حتی طرز صحبت کردن خود را طوری تنظیم می نمایند تا در سایه «رانت ارزشهای دینی و انقلابی» به نان و نوایی برسند، به تصویر کشیده شده و ویژگیهایی برای این گونه افراد بیان شده که به دلیل سازگاری با مقاصد شطحیاتی ما، عینا نقل می شود: «(1)روییدن محاسن در نقاط دلخواه به صورت تیپهای مختلف: حاجی جانی، آقای سیدی، دیپلماتی.(2)تقویت حنجره جهت ادای صحیح حروف حلقی و ظهور پینه در ابعاد مختلف پیشانی. (3) همراه با تمرین روزانه سر به زیری در صحبت کردن با اناس محترمه و گرداندن تسبیح همراه با تکانیدن لبها با سرعت تضمینی». در تكميل اين سخن دردمند آميخته به طنز، بايد به اين «اصحاب تزوير» و «اهل ريا» گفت: مائیم و یکی خرقه تزویر و دگر هیچ در دام ریا بسته به زنجیر و دگر هیچ خودبینی و خودخواهی و خودکامگی نفس جان را چو «روان» کرده زمینگیر و دگر هیچ درویش که درویش صفت نیست، گشاید بر خلق خدا، دیده تحقیر و دگر هیچ صوفی که صفائیش نباشد، ننهد سر جز بر در مرد زر وشمشیر و دگر هیچ عالم که به اخلاص نیاراسته خود را علمش به حجابی شده تفسیر و دگر هیچ (دیوان امام/غزلیات) 149-آه چه دردناک است رونق گرفتن بازار رنگ و ریای دینی و انقلابی و قربانی شدن باطن دین و انقلاب در مقابل ظاهرریاکارانه و رندانه افرادی که در درون خود هیچ اعتقادی به آن ندارن و يا در گذشته، در مورد انقلاب و ولايت فقيه ترديد رواج ميدادند و منادي انديشههاي متحجرانه حجتيهگرايان بودند و اينك به اقتضاي زمان، براي به نان ونوا رسيدن رنگ عوض كردند، این یعنی ظهور «شبه طالبانیسم» و «اخباری گری» و «جمودیت» و هسته و حقیقت دین را در گرو پوسته و ظاهر آن گذاشتن. برخی از ما کاری کردیم تا افرادی که نه در صحنه انقلاب، نقش فعالی داشتند و نه بوی جبهه به مشام آنها خورده و نه اعتقاد درستی به دین و انقلاب دارند، و تنها با گذاشتن محاسن خوش آب ورنگ، پوشیدن لباسهای به ظاهر زاهدانه، صحبت کردن با ادا و اطوار و تسبیح گردانی رندانه و خود را متولی دین وولایت قلمداد کردن، چنان منزلت یافتند که برخی خواص عوام اندیش نیز در مقایسه چنین افراد با کسانی که در کوران انقلاب و جنگ و بحرانهای حساس سیاسی کشور، از خود مایه گذاشته و هیچ توقعی نیز جهت هزینه آنها برای مو جه جلوه دادن خود نمی بینند، برتری آنها را در بلندی ریش و درازی تسبیح و ظاهر ژولیده و صحبتهای سالوسانه و فریبننده آنها می دانند و آن همه سوابق انقلابی و دینی بعضي افراد زحمت كشيده در كوران انقلاب و آتش جنگ و امتحان پس داده در بحرانهاي مختلف سياسي را تنها به جرم «بلند نبودن ریش» و نداشتن دبدبه و کبکبه ظاهر فریب، و برخورداری از یک «ته ریش ساده»، به پای آن رندان و متظاهران قربانی می کنند که بسیار اسفناک و حیرت آور است که نمره دینی و انقلابی «ظاهر نگه داران باطن فروش» از «باطن نگه داران بدون یال و کوپال ظاهری»، بیشتر و برتر می نمایاند. بسیار خطرناک است که افراد کم عمق فکری و مقلدان بدون و چرا در مقابل ما که بی تردید حرکات و حرفهای آنها آمیخته به ریا و تظاهر است، بر افراد انقلابی و امتحان پس داده در کوران حوادث انقلاب و جنگ و صاحبان تشخیص نه تقلید و صاحب اندیشه نه تسلیم در مقابل ما، نمره قبولی بیشتری بگیرند. اینجاست که خطر تحجر و ظاهر بینی و تقلید پروری، در کمین نظام و انقلاب می نشیند که باید بسیار بهوش شد و هوشیار و بیدار ماند. خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است آنکه دوری کند از این و از آن درویش است نیست درویش که دارد کله درویشی آنکه نادیده کلاه و سر وجان درویش است حلقه ذکر میارای که ذاکر یار است آنکه ذاکر بشناسد بعیان درویش است هر که در جمع کسان دعوی درویشی کرد به حقیقت نه که با ورد زبان درویش است (دیوان امام/ غزلیات) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط علی رنجبر حقیقی
|
|
||